محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

123

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و خداوند به دو فرمان داد تا درختى بنشاند و بنشانيد و بزرگ شد و سايه افكند و چهل سال پس از كشت درخت فرمان داد كه آن را ببرد و كشتى بسازد چنان كه فرمود : « كشتى را با نظر و وحى ما بساز » و او درخت را ببريد و به كار كشتى پرداخت . از عايشه همسر پيمبر روايت كرده‌اند كه پيمبر صلى الله عليه و سلم فرمود : « اگر خدا از قوم نوح به كسى رحم آوردى به مادر كودك رحم كردى . فرمود نوح يك هزار سال پنجاه كم با قوم خود بزيست و آنها را به سوى خدا عز و جل خواند و در آخر روزگار خود درختى نشاند كه بزرگ شد و سايه افكند سپس آن را بريد و كشتى ساختن آغاز كرد و كسان بر او همى گذشتند و پرسش كردند و او مىگفت « كشتى مىسازم » و تمسخر كنان مىگفتند « به خشكى كشتى مىسازى چگونه روان شود ؟ » و او ميگفت « خواهيد دانست » . « و چون از كشتى فراغت يافت و تنور فوران كرد و آب در كوچه ها بسيار شد مادر كودك كه وى را سخت دوست داشت بر او بيمناك شد و به كوه رفت و يك سوم راه را پيمود و چون آب به دو رسيد برفت تا به اوج كوه رسيد و چون آب تا گردنش رسيد كودك را بر دست بالا نگهداشت تا آب وى را نبرد . اگر خدا كسى را رحم كردى به مادر كودك رحم كردى » از سلمان فارسى روايت كرده‌اند كه نوح در چهار صد سالگى كشتى ساخت و چهل سال درخت بروييد و درازى كشتى ششصد ذراع بود و نوح كشتى را به وحى و تعليم خداى ساخت . از قتاده نيز روايت كرده‌اند كه درازى كشتى نوح سيصد ذراع بود و پهناى آن پنجاه ذراع بود و بالاى آن سى ذراع بود و در آن بر پهنا بود . ولى از حسن آورده‌اند كه درازى كشتى نوح هزار و دويست ذراع و پهناى آن ششصد ذراع بود .